87.04.11
یه جنگل همیشه فقط یه سلطان نداره.
فصل شکار نزدیکه
یه جنگل همیشه فقط یه سلطان نداره.
فصل شکار نزدیکه
حتی تلاشی درهم و برهم را برنمی تابید
تا لعاب صیقل خورده این پرتره را فرو ریزید
اینکه مرا می بینید و نمیفهمید
گام هائی با کفش های سپید در شب بر میدارید
من دلواپسی هایم را درون جیبم نمی گذارم
زخم ها سرمایه آدمند, اونها رو با کس و ناکس تقسیم نکن
سودش ندارد های من
چون بشنود دل هوی او
پدرم مرد بزرگی است که من بشدت به او افتخار میکنم
سالروز تولدش بر من مبارک
دلای گنده, تو دنیای کوچیک بعضی آدما جا نمیشه
زیر شلاق زمان رقص کنان باید رفت
یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
باده بده ساقیا
چنگ بزن مطربا
مسند دیوان عشق
کعبه به دامن گرفت
میدونی
این روزها
همه با هم قهر هستن
ولی حرف که میزنن
از صبح هم همش حرف تو بود
حرف تو و روزهائی که خاطراتش با دکلمه ها و نقش ها و دیالوگ های تو رقم خورده
[نقطه سر خط]
حالا دیگه خونه
ممکنه کوچک باشه
ممکنه تاریک باشه
ممکنه به رنگ خاک و سنگ باشه
اما ...
یاد تو توی خونه های ما
همیشه سبز میمونه
همیشه سبز
معجزه کن ای معجزه گر
زود زود داری میگذری زندگی
طلسم جادوگر فقط با دستهای من میشکنه
پائیز که بیاید
تکه چوبی محکم از برای چرخ گردون فصلها باید
تا چرخش از حرکت باز ایستد
که بارانش
آنقدر ببارد که ببارد
ببارد که بشوید
سرمستی تمام رقصهای مُزَوَرانه ی برگهای درختان را
که در تابستان
نوید خُنُکای نسیمی دروغین را میدادند,
تا بشوید
رَدِ لکه های تمامِ دلهایی که زیر حرارت آفتاب تابستان
آرام آرام ذوب شدند,
آنقدر ببارد تا تو
هم آغوشی با تَن های برهنه و عریان درختان را در بستری آغشته از برگهای زرد به لذت بنشینی

[مردم ، خدا هست]
Home - About - Activities - Photoblg - Contact
© 2006 - 2009 - All Right Reserved by Morteza Seyed Ahmadpour