87.01.15
روزی که دو مهلت است می خور می ناب
کین عمر دو روزه برنگردد دریاب
دانی که جهان رو به خرابی دارد؟
تو نیز شب و روز ز می باش خراب
سال نو مبارک
روزی که دو مهلت است می خور می ناب
کین عمر دو روزه برنگردد دریاب
دانی که جهان رو به خرابی دارد؟
تو نیز شب و روز ز می باش خراب
سال نو مبارک
جواب جاهلان باشد خموشی
ای عجب دردی است دل را بس عجب
روز و شب چون غافلی از روز و شب
همهمه
میبینی؟
جاده دیگر تهی نسیت
از تو اما
خالی است
آسمان این راه
هیمه ی ابرهای کبود را
خیره ماند
چه کسی میداند
شاید
روزی
رودی جاری شد
زنده ام
دستم نیمه شکسته است
همین
شماها تو دستگاهتون همزبون به هم نمیرسه؟
دلم اینجا تنگ است
دست او در دست دیگری
پوچ بوداز یاد تو
آغوشی
گرم بود
از آفتاب
انحنای یادی در رنج.
نفرت
لغزید.
آره
زندگی دقیقاً اینجوریه.
تو از مرز باورهای من گذشتی
اما
فکر این همه مین رو نکرده بودی
شب بخیر کوچولو
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
خیلی وقته
خیلی
مرد صاحب درد، درد مرد میداند که چیست
تو همیشه دلت میخواد در برابر همه از من حمایت کنی
ولی در برابر خودت نمیتونی
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

[مردم ، خدا هست]
Home - About - Activities - Photoblg - Contact
© 2006 - 2009 - All Right Reserved by Morteza Seyed Ahmadpour