86.10.11
هنوز یاد نگرفتی که با مار
مار و پله بازی نکنی
تازه گی ها خودت رو در آئینه دیدی؟
خیلی شبیه پله ها شدی
پله های نردبان ترقی من
« December 2007 | | February 2008 »
هنوز یاد نگرفتی که با مار
مار و پله بازی نکنی
تازه گی ها خودت رو در آئینه دیدی؟
خیلی شبیه پله ها شدی
پله های نردبان ترقی من
کاش یه دونه ی برف بودی
مهم نبود که زود آب بشی
مهم این بود که
زمستون می باریدی
سفید
پاک
صبح زود
لا به لای برفا
یه دل افتاده بود
یخ زده بود
زخم ها تازه ی پدر بزرگ
زخم های کهنه ی دل من
هیچکدومشون مرهم ندارن
تو بدان
بوی گل و آب روان
یک قلم میخواهد
رنگ آن
گرمی لبخند همان دخترکی
که تمام دل را
روی یک کاغذ تاخورده شبی
بی هراس از تشر صاعقه ای
نقش زد بر سر آن کوه بلند
و به لبخند لب ابر فروخت
و نه آهسته
که فریاد بزن
عشق را دریابید
این فصل دیگریست
که سرمایش از درون
درک صریح زیبائی را پیچیده میکند
یادش بخیر پائیز
اینقدر هوا سرد نبود
من برنده ام
طرح ضابطه مند کردن عزاداری محرم !!!!!!!؟
تو
تهوع
تعفن
تنفر
در این رابطه های یکطرفه
بالاخره یک نفر باید بزرگ بشه
انگشت من در لانه ی زنبور
سپاس خدای عز و جل که منعم محبت های فراوانش هستم
میدانی
ترانه های من
رنگ بی تعهدی
آهنگ تنهائی
نسیان
خلسه ی خاموشی
قصه های تو
فراموشی
تاریکی
غرق کوچه ی خاطره ها
شاید باران ببارد
شاید
میدانی
حق داری نشناسی مرا
کم کم خودم هم دارم خودم را فراموش میکنم
اما تو را
...
همه چیز از یاد آدم میره
الا یاد آدم که همیشه یاد آدمه
دل من
نا آرام
بی قرار
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

[مردم ، خدا هست]
Home - About - Activities - Photoblg - Contact
© 2006 - 2009 - All Right Reserved by Morteza Seyed Ahmadpour