« October 2007 | | December 2007 »

November 2007

November 1, 2007

86.08.10

حرف اول : دل
مهربان مه روی مهر
چه زلال بارانی است بر تنم
صداقت دلداده گی ات
و چه گوارا پیاله ایست ناب
شراب نفسهایت

November 2, 2007

86.08.11

مادرها
در روز تولدشان
مهربان تر می شوند

86.08.11

یک احساس آبی پررنگه
وقتی که
چهار روز زودتر از روز تولدت
از طرف یه نفر که حتی توقع نداری روز تولدت رو یادش باشه
یک اس ام اس بیاد و اولین کسی باشه که تولدت رو تبریک میگه

November 3, 2007

86.08.12

به طرز فراوانی در کنارت احساس شادمانی میکنم

November 5, 2007

86.08.14

توجه توجه
دیگر نگران نصف عمر بر بادرفته خود نباشید
تنها کافیست یک فنجان نسکافه را با نصف فنجان هات چاکلت تلخ مخلوط نموده و سپس میل کنید
روابط عمومی شکلات خورهای مقیم مرکز

November 6, 2007

86.08.15

از پس غروب خاکستری سه شنبه , شبق رنگی بر پهنه آسمان نقش بسته تا دلربایی ستاره ها بیشتر بر من جلوه کند .
امروز درست وسط پائیز بود , روزی که به یادم آورد یک سال دیگر از فرصت زندگی بر من گذشت و ردپایم بر تک تک ثانیه هایش باقی ماند .
عصر امروز بر مزار عزیزان دیدم انتهای این خیابان پر هیاهو را که با یک جمع و تفریق ساده میشد فهمید که در دورها نیست و میبایستی که شتاب نکرد , حتی وا ایستاد بی حرکت برای دمی که در بازی لحظه ها اوج لذت در طنین صدای همین گام هاست .
من امروز یافتم که هنوز زیر آسمان آوایی می آید از موج های شفافی که در دل های کسانی در تلاطم است , آبی و آرام . کسانی که من برای بودن به تمامشان نیاز دارم .

November 7, 2007

86.08.16

درسته که صداقت بهترین سیاسته ولی
صداقت محض عین خریته

November 8, 2007

86.08.17

حرارت دستان تو
گونه های من

November 12, 2007

86.08.21

و خدائی که همین نزدیکی ها قایم شده ...

November 13, 2007

86.08.22

غم اگر به کوه گویم
بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

November 15, 2007

86.08.24

یک هفته فشار و استرس
یک هفته فکر و خیال
یک هفته اضطراب
وقتی که این یک هفته ضجرآور رو تاب میارم
در انتهای هفته از جوائز نفیس قادر متعال لذت میبرم

November 18, 2007

86.08.27

گاهی اوقات به ابن فکر میکنم که اعتماد به نفس من بیشتره یا دانا پرینو

November 19, 2007

86.08.28

داشتم میگفتم : یکی از بهترین دوستانم از وقتی که ازدواج کرده خیلی کم پیش اومده که همدیگه رو ببینیم , آخرین باری هم که با هم تلفنی صحبت کردیم عید نوروز بود
گفت : سریع یه زنگ بهش بزن تا بهش خمس تعلق نگرفته

November 21, 2007

86.08.30

آبان هم پر داشت و من خبر نداشتم

November 22, 2007

86.09.01

من و تو و یه عالمه بارون

November 23, 2007

86.09.02

آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
برریز بر جان ساقیا
برریز بر جان ساقیا
برریز بر جان ساقیا
برریز بر جان ساقیا
برریز بر جان ساقیا
...

November 24, 2007

86.09.03

مه گرفته کوچه ها رو , اما سایه تو پیدا

November 28, 2007

86.09.07

صبح ترافیک استرس زا
ظهر برگزاری یک جلسه فوق العاده موفقیت آمیز
Ben Cafe بعدازظهر یک فنجان تلخ و لذت بخش
از عکس پس زمینه مونیتور یک ایده گرفتم
عصر قراره به ملاقات جانان بروم
خوشحالم
و جوایز قادر متعال همچنان ادامه دارد

Home - About - Activities - Photoblg - Contact

© 2006 - 2009 - All Right Reserved by Morteza Seyed Ahmadpour