یه گوشه هایی از دل هست همیشه
اونجایی که صدای سکوتش گوش را خراش می ده
که مال هیچکس نیست
که همیشه بکر میمونه
می دانی
مالکیت نداریم
مالکیت نداشتیم
به زور به تاراج بردند
یه گوشه هایی از دل هست همیشه
اونجایی که صدای سکوتش گوش را خراش می ده
که مال هیچکس نیست
که همیشه بکر میمونه
می دانی
مالکیت نداریم
مالکیت نداشتیم
به زور به تاراج بردند
خاکستر رو ریختن در مخزن پالایشگاه هنر نمی باشد
تو هرگز رسیدی به فریاد کس
که امروز می خواهی فریاد رس؟
ز من افسانه می خواهید
ز من افسانه می سازید
این افسانه دیدنی نیست
تا بی نهایت
سالهاست منتظر سیصد و اندی مَرد است
آنقَدَر مَرد نبودیم که یارش باشیم
کم ما و کرم تو
سرِ ما و قدم تو
منتظرم
هنوزم میشه غافل بود
هنوزم حال من خوبه
هنوزم عاشقی کشکه
هنوزم زنده گی زوده
هنوزم خنده ها سرده
هنوزم توی چشم دوده
هنوزم سهم مرد درده
از اول هم همین بوده
زگهواره تا گور دانش بجوی
مخصوصاً دانش مدیریت رانت آفرینی
بی لیاقت ، نمک نشناس ، به درد نخور
باعبارات بالا یک کلمه بسازید
بره ها در کمین اند
همه روی پوشیدگان را زمهر
پر از خون دل است و پر از آب چهر
پی نوشت: آنچه که می بینیم یک صورت ِ ظاهر بیش نیست ، چیزی که مهمتر است را با چشم ِ سر نمی شود دید
از دست عزیزان ، سه تا نقطه
میخواستم در آغوش بگیرمش
که عصرهای داغ تابستان آمدند
همچو سکسکه ای میان یک آواز
و حرارتش برﻫُﺮﻡ نفسهایم شعله زدند
که تابستانهاست که درمان نمی شود
حتی آنجا که آب می شوم در گستره ی تمام فصل ها
درتکاپوی دل
نوازشی نمی کند
باده فروش بادیه پرست
نه به ابر
نه به باد
نه به برگ
[مردم ، خدا هست]
Home - About - Activities - Photoblg - Contact
© 2006 - 2009 - All Right Reserved by Morteza Seyed Ahmadpour